آهسته اهلی می شوم
کی ماهی های من رو چشم زده؟!
چندتا دوست پیدا کردم!
گوپی،مولی،دلقک ماهی،گلدفیش،تترا چشم قرمزی،لجن خوار و یه ماهی دیگه که اسمش رو نمیدونم الان!
البته همه اینها رو یه جا نیاوردم خونه چون ممکن بود با هم دعوا کنن و کنار نیان! که البته اینطوری هم شد!
دلقک ماهی م و یکی از گوپی ها و دوتا از گلد فیشام مردن که این دوتای آخری به خاطر این بود که
مولی نر تازه وارد خیلی میزدشون و فکر می کنم از ترس مردن!
اونقدر بد می زدشون که بابام از عصبانیت جداش کرد و انداختش تو قفس تا ادب بشه ولی خب بالاخره
کار خودش رو کرد و ماهی های بیچاره و خوشگلم رو کشت!
با رفتن هرکدومشون کلی عزادار می شدم و با آوردن هر کدومشون کلی ذوق می کردم!
خیلی دوستای خوبی ان اونقدر خوب که از دیدنشون سیر نمی شم و گاهی وقتها میشه که از بس سرگرمم
می کنن و تو آکواریوم دنبال هم دیگه می افتن زمان از دستم درمیره و نمی فهمم چقدر دقیقه ها زودمی گذرن!
امروز سه دوست جدید پیدا کردم،اسم دوتاشون بلک گوسته و اسم یکی شون گلد فیش!
خیلی زیبا شنا می کنن و بامزه ان مخصوصا اون دوتا سیاه ها!
اینها رو نوشتم که بگم موجود زنده تو خونه خیلی خوبه مخصوصا اگر رفتارهای متفاوت داشته باشه
و برات جذابیت ایجاد کنه!
دوستای من که هرکدوم یه جورن و یه اخلاق خاص خودشون رو دارن!
حالا واقعا فردایی در کار نیست؟!
فردا مشخص میشه!
اینو تو خیلی خوب می فهمی چرا می گم چون بارها و بارها از زبونم شنیدی.
این روزها هم خیلی خوشحالم و هم خیلی نگران،و این حس متفاوت و دوست داشتنی منه.
حسی که قصد عوض کردنش با هیچ کدوم از حس های مادی دنیا رو ندارم.
حسی که به زندگی م رنگ و بوی تازه ای داده.
رنگ و بوی بهار.
اما چند نکته این کوه نوردی:
1.می شه عاشقانه زندگی کرد ولی معشوق نداشت!
2.هرچقدر بیشتر با طبیعت انس بگیری به فطرتت نزدیک تر میشی و خودت رو بهتر حلاجی می کنی!
3.کوه بهترین جاست برای کنار آمدن و پذیرفتن آدم هایی که تو رو آزار می دن وبهترین فرصت برای فراموش کردن افکاری که سد راهت میشن و نمی ذارن به خواسته هات برسی!
هرقدر،هرجا،هرزمان،هرطور می خواهی!...
حتی اگر مثل زلیخا آبرویم را...
از من نخواهی دید در این عشق کوتاهی!
حتی اگر بی رحم باشی مثل ابراهیم
نفرین؟...زبانم لال!...حتی اخم یا آهی!...
من آخرین نسل از زنان عاشقی هستم
که اسمشان را راویان قصه ها گاهی...
من آخرین مرغ جهانم،آخرین گنجشک
که در پی افسانه ی سیمرغ شد راهی...
حالا بگو در ظلمت جنگل چه خواهد کرد
شاهین چشمان تو با این کفتر چاهی؟
"از ماه تا ماهی،پانته آ صفایی"
الهی،از من آهی از تو نگاهی.
الهی،شکرت که حقیر و فقیرم نه امیر و وزیر.
الهی،آنکه را دل باز دادی،دهان بسته است،این سخن پرداز دل بسته است.
الهی،اگر جز این در،در دیگر هست نشان بده!
الهی نامه،علامه حسن زاده آملی
بی دود...
بی آتش...
بی خاکستر...
| Design By : nightSelect.com |

